تبليغاتX
امید رهایی - مترسک
باران که بارید

چشمهایم را شستم:

از روی صورتم پاک شد.

عطسه  که کردم

بینیم را باد برد!

فقط دهانم ماند...

خمیازه کشیدم :

تمام مزرعه در  راه گلویم ماند...

دلم درد میکند آخ!

نوشته شده توسط ص ب ح (راشین گوهرشاهی) در شنبه بیستم مهر 1387 ساعت | لینک ثابت |