تبليغاتX
امید رهایی - تمام
آنروزها تو تمام من بودی

نیمی از عشق

نیم درد...

دردهای کودکانه.

آنروزها

تو بودی

و من.....

نه.

 

 

 بازیچه بوسه هایم

تل ابریشمیست

با دو چشم فندقی زشت

که بوی تو را می دهد....

 

و دستهای گچی نازکی

که از روی ابرها

چیده ام

***

 شعر

روی شانه هایم نشست

و از توی قلبم

جنین خون آلود تورا

بیرون کشید.

 

توی مشتهای گره کرده ات

"عشق "

جامانده بود.

*** 

آنروزها تو تمام من بودی...

نوشته شده توسط ص ب ح (راشین گوهرشاهی) در یکشنبه بیستم بهمن 1387 ساعت | لینک ثابت |